بزرگترین الماس جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه میدرخشد.
آن که در آیینه زل می زد به من ، من نیستم می شِکستم تا بفهماند به من ، زن نیستم با ترَک هایی که بر می داشت زخمی تر شدم دیر فهمیدم در ا ین آیینه نشکن نیستم مو پریشان کردنم را دوست دارم بعد ازین زل زدن هایی که قربانی خشمن نیستم شانه ای میخواست ازمعشوقه دلجویی کند گرچه می دانست اهل گریه کردن نیستم قهر میکرد و سکوتش بغض تلخم راشکست بعدِ از جان رفتنش در محضرِ تن نیستم هر قدم می رفت باخود می شمردم لحظه را دیگر حتی با خودم تا پای مردن نیستم می شِکست و برد از دلواپسی هایم شبی خوب می دانست با آیینه دشمن نیستم. #مطهره_احمدی @MotahareAhmadiii
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۵ساعت
14:10 توسط مطهره | |
| Design By : Mihantheme |

