محبت

بزرگترین الماس جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه میدرخشد.

ازین اندوه پر تکرار

ازین آشفته ی غم دار

گریزانم

پراز شعر نوام اما

ازین اشعار طوطی وار

گریزانم

چرا فال خوشی هرگز نمی بینم

ته فنجان صبرم هر شب و هربار

نمیدانم

چه شد آن دانه های سبز ابریشم

چرا مشغول رویا بافی ام انگار

نمیدانم

تمام قصه هایم ختم شد اما

نه مجنون تر کسی دیدم نه لیلی وار

پریشانم

به لبهایم رسیده جان پر دردم

چه شد آن شاعر سرشار

حیرانم

نمیدانم.

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۳ساعت 15:16 توسط مطهره | |

پذیرا شو

هبوطم را از ماورای قلبت

به تنهاییه ناگزیر

پذیرا شو

حسادت مرا

و تماشا کن که چگونه

به آغوش سکوت

بازمیگردم.

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۳ساعت 14:44 توسط مطهره | |

شعرهای نگفته ام

دوباره گل خواهد کرد

با بهار آمدنت

و هیجان ماندنت

چه روزگار عاشقانه ای خواهم داشت

با تو.

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۳ساعت 9:2 توسط مطهره | |

Design By : Mihantheme