بزرگترین الماس جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه میدرخشد.
باز می آیی و من قند در دلم آب می شود از ته دل خوشحالم که در جشن تولد رنگهایت حضور دارم مهرت امان نمیدهد به قلبم ورنگ چشمهایم با تماشای تو روشن تر می شود چنان لبریز از شادمانی ام که آرزو میکنم کاش روز هایت به بلندی شبهای تابستان شود اما همین قدر در دلم هر چقدر کوتاه وماندنی فقط کمی بیشتر بمان. ماه شهریوری ام آن قدر می ستایمت که هر چقدر میشکنم با تابش روی ماهت غرق در آرامش می شوم عشق بی نهایتم ماه آسمانم پسرم میپرستمت تا ابد. طعم نان برنجی دارد همه ی شیرین زبانیهایت دلم ضعف میرود وقتی عطر کلماتت جاری ست نگفته بودم آخر من کمی خجالتی ام ولی با تو همه ی آنچه شرم میپنداشتم محو میشود شیرین زبانم.
از تمام ابرها انگار بارانی ترم
خاطره می سازم و گاهی دلت را می برم
دلبری هایم شبیه خواب می ماند ولی
خواب یا بیدار لای قصه هایت می پرم
شب چه کوتاهست در پیچ و خم موهای تو
صبح می پیچد صدای شعرهایت در سرم
هر چقدرم بیشتر در چشمهایم زل زدی
ماه رویم دیدی حتی از تو هم عاشق ترم.



| Design By : Mihantheme |

