بزرگترین الماس جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه میدرخشد.
در امتداد چشمهایم طلوع می کنی تا شبِ ناتمامِ سردم را با بوسه های گرمِ طولانی ات بیدار کنی. #مطهره احمدی یه پاییز و طلا ریزونِ برگاش هوای خیس و نم دارِ نفس هاش یه پاییز و صدای باد و بارون بازم چتر و میگیره توی دستاش همون که خاطرش خیلی عزیزه میاد و روی چشمامه قدم هاش می خوام شعری بگم هر چند کوتاه تو هر بیتش بگم باش و فقط باش دو تا دستاش و تو دستم بگیرم بشینم چش تو چشمش پای حرفاش اگه مهرش گرفته بوی آذر ولی میچسبه بازم سوزِ سرماش. #مطهره احمدی بر دشتهای نیمه جان،تا هست اِشرافم با چشمهای نیمه ابری ، قصّه می بافم گرمِ تماشا زیر لب ، می خوانم آوازی یا شاکی از دلتنگی ام، این قدر حرّافم از دامنِ دشتی پر از،آلاله ی وحشی می چینمت، انگار روی قلّه ی قافم بی تو هوای چشمهایِ تیره ام گاهی بارانی و گاهی برای لحظه ای صافم هر روز و شب، در خاطرات تلخِ تنهایی تا آرزوهای محالی را که علافم. #مطهره احمدی


| Design By : Mihantheme |

