محبت

بزرگترین الماس جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه میدرخشد.

در امتداد چشمهایم

طلوع می کنی

تا شبِ ناتمامِ سردم را

با بوسه های گرمِ طولانی ات

بیدار کنی.

#مطهره احمدی

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۴ساعت 9:59 توسط مطهره | |

یه پاییز و طلا ریزونِ برگاش

هوای خیس و نم دارِ نفس هاش

یه پاییز و صدای باد و بارون

بازم چتر و میگیره توی دستاش

همون که خاطرش خیلی عزیزه

میاد و روی چشمامه قدم هاش

می خوام شعری بگم هر چند کوتاه

تو هر بیتش بگم باش و فقط باش

دو تا دستاش و تو دستم بگیرم

بشینم چش تو چشمش پای حرفاش

اگه مهرش گرفته بوی آذر

ولی می‌چسبه بازم سوزِ سرماش.

#مطهره احمدی

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۴ساعت 15:16 توسط مطهره | |

بر دشتهای نیمه جان،تا هست اِشرافم

با چشمهای نیمه ابری ، قصّه می بافم

گرمِ تماشا زیر لب ، می خوانم آوازی

یا شاکی از دلتنگی ام، این قدر حرّافم

از دامنِ دشتی پر از،آلاله ی وحشی

می چینمت، انگار روی قلّه ی قافم

بی تو هوای چشمهایِ تیره ام گاهی

بارانی و گاهی برای لحظه ای صافم

هر روز و شب، در خاطرات تلخِ تنهایی

تا آرزوهای محالی را که علافم.

#مطهره احمدی

نوشته شده در چهارشنبه نهم مهر ۱۴۰۴ساعت 11:31 توسط مطهره | |

Design By : Mihantheme