بزرگترین الماس جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه میدرخشد.
تو آغوش امن ستاره یه شب سفر میکنم تا دل آسمون نذار جا بمونم تو کابوس خاک من و توگره خورده احساسمون قسم خورده بودم تو رویای تو یه فانوس باشم ولی بی تو نه میخواستم برات آسمون باشم و با شب دوست باشم ولی بی تو نه ازون آخرین لحظه های وداع چشام پرشد از رد پای نگاه هنوزم بدون تو هر شب فقط سفر میکنم من به رویای ماه جنون میزنه سر به دلتنگیام میخواد جون بغض و بگیره تو خواب تو آغوش تو زنده میشم ولی رو دردای من مونده جای طناب میخواد دور احساس من حلقه شه همون آسمونی که دارم زده نذار جا بمونم که دنیا به من یه زخمی که طاقت ندارم زده. چی شد که رویاهات رنگ شب گرفت و بازم تو رو از زندگی دلسرد کرده راهی که میری اون قدر تاریکه انگار ماهم تو رو از آسمونش طرد کرده میشینه گرد غصه ها روی غرورت وقتی تو چشمای همه تحقیر میشی آب از سرت رد میشه با هر ماه و سال و تو بهترین روزای عمرت پیر میشی شاید یه جای قصه ی تلخی که داری یک زخم کهنه مونده لای خاطراتت حالا تموم آرزوهاتو دو دستی تقدیم کردی ساده پای اعتیادت می سوزم از درد نگاه مادری که یک لحظه میری و براش یک سال میشه اون قدر پای هر نمازش از تو میگه تو گریه های هر شبش بی حال میشه برگرد تا پایان خوب قصه باشی برگرد تا مادر هنوز امید داره این راه تاریک و عوض کن تا ببینی ابری ترین شب تو دلش خورشید داره. مطهره من و کبوتران دلبسته به میزبا نی ات و ستاره های فرش شده در افق میهمان نوازی ات را به گوش آسمان می رسانیم تا دلتنگی هایش را دریا دریا ... ببارد.
![]()
| Design By : Mihantheme |


