محبت

بزرگترین الماس جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه میدرخشد.

 

 

 

راه تاریک

چی شد که رویاهات رنگ شب گرفت و

بازم تو رو از زندگی دلسرد کرده

راهی که میری اون قدر تاریکه انگار

ماهم تو رو از آسمونش طرد کرده

میشینه گرد غصه ها روی غرورت

وقتی تو چشمای همه تحقیر میشی

آب از سرت رد میشه با هر ماه و سال و

تو بهترین روزای عمرت پیر میشی

شاید یه جای قصه ی تلخی که داری

یک زخم کهنه مونده لای خاطراتت

حالا تموم آرزوهاتو دو دستی

تقدیم کردی ساده پای اعتیادت

می سوزم از درد نگاه مادری که

یک لحظه میری و براش یک سال میشه

اون قدر پای هر نمازش از تو میگه

تو گریه های هر شبش بی حال میشه

برگرد تا پایان خوب قصه باشی

برگرد تا مادر هنوز امید داره

این راه تاریک و عوض کن تا ببینی

ابری ترین شب تو دلش خورشید داره.

مطهره

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۵ساعت 9:9 توسط مطهره | |

Design By : Mihantheme