محبت

بزرگترین الماس جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه میدرخشد.

جگر گوشه کجا جز بند بند استخوانهایم وطن داری؟

کجای سینه ات نزدیکتر از دکمه های پیرِهن داری ؟

پُرم از دل تپیدنهای بی آزار ، گاهی خالی از خویشم

کجا از جانِ من لبریزتر ، در بی قراری های تن داری

به نامِ ماه درچشمانِ شب آتش زدی خواب و خیالم را

کمی شرجی تر از مرداد شد حالم ، هوای آمدن داری؟

در آشوبم فقط طوفانی از هُرمِ نفسهای تو جا مانده

پناهی دِنج تر از محضر آسوده ی آغوش من داری؟

به این آیینه های خسته ی مبهوت در ابری ترین فصلش

کجای قصه ی شیرین مان یک روز قصد سر زدن داری؟

چنان محصور کن در بازوانت انتظارم را جگر گوشه

ببینی تا کجا در بند بندِ استخوانهایم وطن داری.

#مطهره_احمدی

تقدیم به جگرگوشه ام ماهان

الهی بسلامت برگردی عزیزترینم

ماه قشنگم

نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۵ساعت 9:38 توسط مطهره | |

Design By : Mihantheme