محبت

بزرگترین الماس جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه میدرخشد.

حسرتِ جا مانده ام گر چه غزل می شوی
در دل ویرانِ من یک تنه حل می شوی

با من و تنهایی ام حبس در آئینه ای
گاه به سر گرمیِ بوسه بدل می شوی

هر چه تقلا کنم ، باز پُری در دلم

می شکنم در تنت، مثل بغل می شوی

باید ازین تلخی ام جان بچِکانم ولی
روی لبم بی هوا طعمِ عسل می شوی

چیدن گندم فقط حسرت آدم نشد
همدمِ رسوایی ام قبلِ ازل می شوی

درگپ وگفتی چنین، جان به لب آورده ای
سوژه ی شیرین هر بحث وجدل می‌شوی

حسرت پنهانی ام گر چه غزل می شوی
مایه ی بی رحمیِ اهل محل می شوی

#مطهره_احمدی

نوشته شده در جمعه دوم مرداد ۱۴۰۵ساعت 18:55 توسط مطهره | |

Design By : Mihantheme