محبت

بزرگترین الماس جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه میدرخشد.

پریشان می شود زخمی که دل باشد دچارش

فقط می‌سوزد وجان میکَنَد هر شب کنارَش

مداوایی ندارد مانده در پستوی سینه

به کندی می تپد اندوه در بندِ حصارش

هراسان می شود دور از نفس های مکرر

شبیه شاخه یی خشکیده پهلوی مزارش

تجسم میکند شوقی که در آیینه می کاشت

همان شوری که شد آوار بر این شوره زارش

در آغوش نفس گاهی تپش ها بی قرارند

زمان چرخید وساکن کرد جان را در مدارش

کمی آرام باید بوسه بر خاکسترش زد

همان زخم عمیقی را که دل باشد دچارش

#مطهره_احمدی

@MotahareAhmadiii

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۵ساعت 22:33 توسط مطهره | |

Design By : Mihantheme