محبت

بزرگترین الماس جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه میدرخشد.

دل خسته ام از حسرتِ یاری که نیامد

شاکی تر ازآن فصل بهاری که نیامد

دی رفت و پر از خاطره شد بهمن سردش

ماندم نگران ، پشت حصاری که نیامد

بااسمِ خودش هر چه صدا کردمش از دور

بند است دو دستش پی کاری که نیامد

ها شد همه ی بازدم و پنجره وا شد

هی خانه تکاندیم و غباری که نیامد

طی شد سفر و سردیِ راهم سپری شد

آزرده ام از سوتِ قطاری که نیامد

گل، بوسه زنان در بغلِ گرمِ تنش بود

یک رهگذر ازسمت مزاری که نیامد.

#مطهره احمدی

نوشته شده در دوشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۴ساعت 18:35 توسط مطهره | |

Design By : Mihantheme