محبت

بزرگترین الماس جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه میدرخشد.

اون خونه ی سبز، دنیای ما بود

دل بسته بودیم، رویای ما بود

روزای شیرین، یا یک کمی سخت

آرومِ آروم، باخاطری تخت

هر چار فصل و، می دیدی هر بار

از پشت شیشه، یا پایِ دیوار

اردیبهشتِ خوش آب و رنگش

با آسمون و ماهِ قشنگش

دیوونه می کرد، اون حس وحالش

وقت اذون و سوزِ شغالش

چشمای کوه و می شست انگار

بارون که می زد ، پاییزِ پر بار

عیدا همیشه. از تویِ باغچه

سنبل می ذاشتیم، بالای طاقچه

شاید هنوزم، اونجا نشستیم

چشمامون و روش، چن ساله بستیم

با خاطراتش، هی قصه گفتیم

شاید دوباره، یادش بیفتیم.

مطهره

۱۶اسفند۴۰۳

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۳ساعت 9:34 توسط مطهره | |

Design By : Mihantheme