بزرگترین الماس جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه میدرخشد.
وداع تلخ و غمگینت ؛ پر از حرفای آخر بود
نگاه تو گره خورده ؛ به اشک سرد مادر بود
تو که راهی شدی رفتی ؛ فقط اسم تو رو می برد...
یه حالی داشت اون لحظه ؛ که زنده میشد و می مرد
همه دل شوره ی مادر؛ ازین تصویر آخر بود
به تن پوش تودل بستن؛ شاید تقدیر مادر بود
نه بغضت میشکست اون روز, نه اشکت رونشون دادی
نمی دونم دم آخر ؛ تو دستای کی جون دادی
بگو چی شد که دستاتو ؛ تو دستای خدا دیدی
زمین آغوشش و واکرد ؛ که روی خاک خوابیدی
برای مثل تو بودن ؛ باید بی پرده عاشق شد)
باید از زندگی دل کند ؛ که هم درد شقایق شد.)
مطهره احمدی نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ساعت
10:28 توسط مطهره | |
| Design By : Mihantheme |

