بزرگترین الماس جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه میدرخشد.
من نشانی از تو ندارم امانشانی ام را برای تو مینویسم: در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو.کلبه ی غریبی ام را پیدا کن. کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو حریر غمش را کنار بزن مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق عصاره ی انتظار پشت دیوار درد هایم نشسته ام..
نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین ۱۳۹۰ساعت
10:11 توسط مطهره | |
| Design By : Mihantheme |

