محبت

بزرگترین الماس جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه میدرخشد.

خیلی عزیزی، دلنشین تر از نگاهت نیست

پاکه دلت هیچ چی ،تو قلب بی گناهت نیست

هیچکی تو دنیا، مهربون تر از برادر نیست

این واژه ها چیزی، به جز شعر یه خواهر نیست

نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 12:35 توسط مطهره | |

 

یک صفحه پر از شعر،یک نقطه پر از اشک

یک شاخه گل رز، یک عالمه لبخند

یک بوسه به پیشانیه مهتاب

یک جرعه پر از معرفت ناب

در حسرت دریا دلم لک زده اما

در گوشه ی دنیا ،پر از جشن سکوتم.

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 14:29 توسط مطهره | |

تو کی هستی!تو چی هستی! مثل اشک آسمونی

یه ستاره ست تو نگاهت، مثل ماه مهربونی

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 12:32 توسط مطهره | |

باز آغوش زمستان باز است

بید در حسرت مجنون،دل خوش میطلبد

چلچله باز سفر کرده ولی،ناگهانی رفته

تک درخت بیشه ،دل به آواز کلاغا بسته

دشت هم پر شده از دلتنگی

گرچه این بار سفر کرده قناری ،بی ما

شادی و همهمه ای اینجا هست

کاج با سرو کنار چشمه،چه عروسی کرده

چه لباسی به تن داشته سرو ، جنسش از برف و بلور

چه تماشایی بود جای هر رهگذری واقعا خالی بود

آن طرف تر آن جا،پای آن کوه بلند

آبشاری ست هویدا،در این چشمه ی سرد

یک صدا میخواند،

آن طرف تر آن جا، پشت پرچین غروب

تک درختی ست که مشتاقانه

دل به برگشت پرستو بسته

آرزویش اینست که به پایان برسد

هجرت تلخ هر ساله ی او

تا بهاری دیگر،باز آغوش زمستان باز است.

 

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 11:31 توسط مطهره | |

Design By : Mihantheme