محبت

بزرگترین الماس جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه میدرخشد.

حرفهایت باز ، قلبم را شکست

حرفهای خام تو

خاطرم را سخت آزرده کلام آخرت

حالم اصلا خوب نیست

در سکوت نیمه شب،باز بغض من شکست

دفترم انگار نمناک است و اشک

روی کاغذهای بی تابش نشست

چشمهایم تار میبیند چرا!

آسمان چشم من،باز هم ابری شده

غصه جا خوش کرده باز

خواب از چشمم سفر کرده ولی

پلکهایم  خسته اند.

درسرم باز آرزوهای محال ،تاب بازی میکند

آرزویی سبز مثل آرزوی زندگی

آرزوی یک شب آرام با

آسمانی صاف صاف

کاش میشد آرزو را خواب دید

کاش احساسم فقط یکبار بار دیگر می تپید

حالم امشب دیدنی ست

مثل بغض یک مسافر در وطن اما غریب

باز هم تکرار شد

التماس شاخه ها

باز باران با صدایی آشنا

شادمانم میکند

چشمهایم با امید، رقص باران را تماشا میکنند.

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۰ساعت 17:7 توسط مطهره | |

Design By : Mihantheme